محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

465

اكسير اعظم ( فارسى )

بر معده طلا كنند و بر آن پارچه در شراب تر كرده بگذارند و اين ضماد تنها در اين علت نفع بليغ دارد و در اسكندريه حمات بعض سواحل چون خشك كنند و سائيده اندك به شراب به قدر قوت و سن عليل بدهند قى آورد و اين شهوت رديه قطع كند و شهوت طين نيز ببرد و جميع آنچه در شهوات رديه ذكر كردم آن علاج شهوت مفرط همين است و اما در زنان اين شهوت در ابتداى حمل قوى مىگردد به سبب اجتماع فضول كثير در رحم و چون طفل بزرگ شود محتاج به غذاى كثير گردد بسا است كه اين شهوات رويه از ايشان زائل شود و عسرتر از اين دو نوع آن است كه طبقات معده و نيز رحم تشرب ماده كرده باشند . و اگر گويند كه چرا خلط ردى مجتمع در معده طلب شىء مشاكل خود مىكند و واجب آن بود كه طبيعت اين شهوت را دفع مىنمود جوابش اين است كه اجتماع فضول ردى سبب تكون مرض است و مادام كه مرض و تكون است آن غالب بر طبيعت طالب اطاعت قواى آن باشد و اين شهوت خارج از طبيعت بود پس هرگاه مرض در تكون باشد و آن خارج از طبيعت است بالاضطرار شهوت نيز خارج از طبيعت باشد و شهوات خارج از طبيعت آرزوى شىء مشاكل مرض مىنمايند و ظاهر است كه شهوات طبيعيه اشتهاى اشياى مضاده‌ى مرض مىكنند و شفاى آن مىنمايند پس گفته شود كه شهوات طبيعيه شهوت براى دفع اذيت است و شهوات خارج از طبيعت را شهوات مشاكله گويند و براى اين مشاى بيان مىنمايم كه ساكنان تحت قطب جنوب و آن اهل زنج و توبه‌اند اشتهاى شراب بسيار مىكنند و ساكنان تحت قطب شمال مثل ترك و روس نيز آرزوى شراب بسيار مىنمايند و يكى از دو فريق در نهايت بعد از ديگر در طبع و بلد و مزاج و غير آن است پس شهوت زنج به مشاكلت است و شهوت ترك براى دفع اذيت و طلب شهوت صحت . [ مصنف اقتباس ] مصنف اقتباس مىنويسد كه در كودكان بهر منع تناول گل حيله‌ها سازند چنانچه كلوخ ها را به فلفل و صبر و آب نيب آلوده پيش آنها اندازند اگر آن را بخورند همان وقت از تيزى و تلخى آن بگذارند و باز نخورند و تنقل به نبات و نخود بريان و چلغوزه سازند و يا به اينها اندك اندك گل آميخته دهند پس به آهستگى آن را كم كنند تا بر نخود و چلغوزه قرار گيرد پس تنقيه‌ى به مسهلات مناسبه نمايند و بسا باشد كه در بزرگان و كودكان از خوردن گل جگر نيز ورم پيدا كند و آن را به لمس از خارج توان يافت و سفيدى لب ها و قلت اشتهاى طعام بلكه سقوط آن و باريكى گردن و باليدگى شكم و ضعف قوت و خشكى لب ها و زردى رنگ و ديگر آثار سده‌ى جگر هم يار باشند پس در تفتيح سده و تحليل ورم سعى بليغ نمايند به مفتحات قوى مثل عنب الثعلب و انيسون و خارخسك و قرطم با سكنجبين فوهى و ريوندى دهند و ديگر محللات و ملينات و مفتحات و مسهلات هم بايد داد و در تفتيح سده و تحليل درم بدستورى كوشند كه در امراض جگر بيايد وزنى عادت خوردن پنبه‌ى كهنه و گل كوزه‌ى پخته داشت و هر روز تا نيم آثار مىخورد من خوبانى را در پنبه‌ى نومند وقت پيچيده گفتم كه هر قدر كه خواهند بخايند و پيوسته در دهن دارند و آب آن را فرو برند و ليكن هر روز خوبانى را زياده و پنبه را كم كنند تا آنكه خوبانى تنها بماند و به جاى گل كوزه طباشير در گلاب و عرق كيور صلابه كرده قرص ساخته خورانيدم و ماء الجبن به سفوف لاجورد علوى خان با شربت شاهتره مدبر نوشانيدم و غذا پلاد گوشت مرغ سليمانى و كلچه‌ى رده با شورباى مرغ مذكور و خائيدن استخوان آن مقرر داشتم و وقت شام لاجورد مغسول مصطكى سوده هر يك دو ماشه و جوارش جالينوس يك توله آميخته با عرق دارچينى مركب عرق عود هر يك پنج توله شربت سيب و عود هر يك دو توله خورانيدم در يك ماه صحت يافت و ديگرى كاغذ و پوست بيضه‌ى مرغ تا دو آثار مىخورد من شربت افتيمون علوى خان با ماء الجبن تا دو ماه نوشانيدم و چغندر خام به وزن سه پاو نبات يك نيم پاو در تمام روز خورانيدم و بالاى آن در دو سه بار نه ماشه نمك سليمانى و غذا شوربا بنان خشكار دادم به همين تدبير به شد وزنى سنگ جراحت هر روز به قدر نيم آثار مىخورد و ماء الجبن فائده نكرد من آن را اندك سنگ جراحت و امر قى و اندر سه تازه مقرر كردم و بالايش سفوف كه تباهى آرزوى حوامل را نافع است و در قول صاحب كامل گذشت خورانيدم و شب حب مسهل به عرق بهار دادم تا چهل روز هر روز دو سه نوبت اجابت طبع مختلف الالوان مىشد و به اين تدبير صحت يافت . اشتداد جوع و شهوت كلبى و آن افراط اشتهاست از حد طبيعى به نوعى كه انسان اكثر از عادت و فوق حاجت بخورد و چون مشتد شود هرچند طعام كثير المقدار خورد سير نگردد و مانند سگ حريص بر ماكولات بود و از غايت حرص طعام بر كسى كه شريك طعام او باشد مكالبه و مهارشه كند چنانچه خاصه‌ى سگان است و از اين جهت مسمى شهوت كلبى و جوع الكلب شده سببش برودت كتف غير مفرط است كه در فم معده افتد و به جمع و قبض كه از خواص برودت است معده را قوت دهد و اشتهاى طعام آورد چنانچه عارض مىشود